رشد طبیعیِ از دست رفته!

جمعه رفته بودیم خانه‌ی‌شان که به زودی اسباب کشی -اثاث کشی- دارند. چندتایی ملافه (ملحفه) و چادرشب برده بودیم برای بستن رختخواب و لباس و ... . حرف توی حرف شد، از اتفاقات اخیر. از یک ظهری که باتوم چندبار محکم به تن‌ش خورده بود و از روز دیگه که داشته با موبایل فیلم می‌گرفته و گرفتن‌ش و موبایل‌شو جلب کردن و دستبند دور مچ دست که البته پلاستیکی بوده! و مچ‌بند روی چشماش. و اینکه انقدر بلبشو بوده که وقتی فرصت رو مناسب دیده از مینی بوس پیاده شده وفلنگ رو بسته. فکر مصلحت اندیشی و هرکی نزدیک‌تر به من عزیزتر هم که دیگه توی خون‌مونه. می خواستم به‌ش بگم نرو، دیگه نرو، بعد فکر کردم که چی؟ وقت خداحافظی خواهرش را بغل می‌کنه و می‌آد که بدرقه‌مون کنه، توی آسانسور هم هنوز تعریف می‌کنه از جریانات ، دم در می‌گم بازم می خوای بری؟ می‌گه: والا من دین‌مو به اندازه صدتا ایرانی ادا کردم، هم باتوم خوردم هم دستگیر شدم، بسه دیگه!

به اضافه: قصد هیچی نداشتم. یک جورایی نگران‌م. نسل قبل از من؛ مثلن پدر مادر خودمو می‌گم، بزرگ نشدن، اصلن بزرگ شده به دنیا اومدن، وقتی پدرم خاطرات اون قحطی کذایی رو تعریف می‌کرد که بعد از جنگ جهانی بوده و اینکه یتیم هم بودند و توی اون روستا چیزی در بساط نداشتند و مادرش دانه‌ی جارو آرد می کرده و نان می پخته، و من یواش یواش اشک می‌ریختم. بعد هم که از نه سالگی کار کرده و جون کنده. یا مادرم ...، نه اینا اصلن بزرگ شده به دنیا اومده بودن که اون همه از من و بقیه خواهر برادرام می خواستن مث خودشون بزرگ باشیم و کودکی ای که توی ما زود تمام شد تا مثلن منِ نوعی توی این سی سال اندازه‌ی هوارسال پیر بشم! حالا می‌بینم این طفلکی ها رو، این شونزده هیفده‌ ساله‌های الان رو. طفلکی ها یک شبه چه بزرگ شدند، داشتن واسه خودشون رپ بازی می‌کردن، مو سشوار می‌کردن، شماره می‌دادن و می‌گرفتن، کورس بازی می‌کردن، چه می دونستن این حرفا چیه. بعد یک‌هو یک شبه این هوا بزرگ شدن. کی قراره آدمای این سرزمین طبیعی رشد کنن؟ یه جوری که دمِ کودکی فقط بازی کنن، وقت نوجوونی همین‌جوری بی خود و بی‌دلیل عاشقی کنن، وقت جوونی بسازن، وقت پیری هم خوش باشن و سفر کنن! کدوم وقت؟

/ 10 نظر / 12 بازدید
سپینود

فقط و فقط وقتی که بتونن واقعن این کارا رو بکن نه کاریکاتوری از اون چه بقیه‌ی دنیا انجام می‌دن...

میلاد

من هم بر این باور ام شاید الان نزدیک 3 ماه باشه که اومدم تو سیاست و واسه خودم اوسا شدم دیگه میتونم کلی نقد کنم کلی بحس کنم راستش از اونجا شروع شد که یکی ازم ژرسید چرا دست بند سبز بستی هیچ جوابی نداشتم که بدم حتی اینقدر مرد نبودم که بگم خب چون کسایی که شبیه منن میبندن با خودم گفتم تا اعطلاعاتم در مورد سیاست و موسوی و ... به حد لازم نرسیده دست بندو میزارم کنار که مناظره ها شروع شد و عاشق کروبی و موسوی شدم یک میلاد تشنه’ دونستن در مورده این که چطور میشه که مردم ارامش ذهنی ندارند . چطور میشه که یه نفر که قدرت دستشه راضی بشه از سفره’ مردم ببره به جاهایی که مردم راضی نیستند بچسبونه چه طور میشه که یک نفر میخواد با صدا سیما و ... به کمک یه عده فریب خورده یا پول دوست خواسته های خودشو بچپونه به مردم چطور واژه های ایثار گری و ولایت و دین و ... انداختن تو دهنشون و مثل بت پرستی آره بت پرستی نوین آخه خیلی ضایس اگه تو سال 2009 بخوان یه سنگ رو القا کنند نه؟و با رسیدن به جواب همه’ این چرا ها از راه تجربی یک میلاد سیاست دان تحویل جامعه دادم باتوم خردنها و دستگیر شدن ها و شرکت در تقریبان همه’ راهژیمایی ها ونماز جمعه و شام غری

میلاد

بان هم برای احساس گناهی بود که وجدانم گوشزد میکر گه گاهی میگفت 17 سال فقط زر زدی که کورش و داریوش الِ بلِ الکی زمان گوش کردن به سرود ایران موهایت سیخ شد الکی!! پاشو حال که از این نامردمان سست عناصر دلت گرفت آرزو نکن که براورده نمیشه پاشو کاری کن فکر چاره باش فکر این دل پاره پاره باش!!!

دختر بابایی

سلامممممممممم:) دقیقن هیچ چیز سرجاش نیست هیچ وقت! رشدمان هم مثل باقی چیزهامان!

حسین اصلانی

راستش اگه هرچیز درست رشد میکرد پس تکلیف جهان سومیا چی میشد؟ اونوقت دیگه جهان سومی نبودیم ما هم مثل بقیه دنیا ......

دخترو

هوم... واقعن کی قرارهست ما ایرانیا طبیعی رشد کنیم وانقدر زود گنده نشیم[ناراحت]

دخترو

همین الآن نوشته تو توی رادیو زمانه خوندم. امیدوارم زندگیشون کمی تغییر کنه و وضع کشورشون افغانستان با این رای گیری بهبود پیدا کنه[لبخند]

مجید

انگار نسل خودمون يادت رفته كه پاي سفيد شدن آژير قرمز پير شديم/پاي رفتن و بر نگشتن عزيزامون تو يجنگ/پاي گير افتادن و سيلي خوردن به خاطر يه نوار گلپا/پاي دور انداختن تنها كاست هايده با ديدن گشت اين عوضيا/يا شايد كوي دانشگاه و كتكايي كه خورديم و بقيه نشستن به جنگولك بازيمون خنديدن و يادت رفته/نسل ما اصلا نفهميد ميشه شماره داد و سشوار كشيد و رپ بازي درآورد./هنوزم درگيريم دوست من./