/ 4 نظر / 64 بازدید
zorba

تو ادامه مطالبت چیزی ندیدم.. اما از اینکه دیدم وبلاگت رو به راهه خیلی خوشحال شدم.. سلام قدیمی..

یه چاهی بود برای فریاد اما دهن چاهو گل گرفتن

سلام استاد. حال شما! نمی دونم منو به خاطر میاری یانه. ولی همیشه یه سری می زنم و چراغ خاموش مطالبتو می خونم. مثل همیشه قابل تامل و به نوعی زیبا. نمی دونم چرا امروز هوس کردم برات کامنت بذارم!! شاید یه درد نوستالژی چند سال پیش یه دفه درونم جوشید. و اینکه می خواستم از حالت با خبر بشم. هرچند با تلخی اون دوره تموم شد ولی برای من خیلی خاطرات خوبی بود و چه چیزها که یاد گرفتم. اگه یادم آوردی خوشحال میشم که از حالت باخبر بشم اگر نه که مثل دفعه های پیش میام و می رم. ا

پدرام

سلام استاد دلا دیگه تنگه نمیشه واسه همدیگه دل چینی گنده تو بازار سیا ارزونه رفتم از سرکوچتون برا شما سیگار بگیرم جلو درش نوشته بود: بهمن تمام شد آزادی نداریم تیر موجود است ناقلا حرف حسین پناهی خدا بیامرزو از تو فیس بوک پیچونده بود زده بود جلو دکه ش گفتم برم جلو دانشگاه تهران از اونجا براتون بخرم دیدم دو نفر وایساده بودند یکی راننده بود- یکی هم زرشک میفروخت , اولی میگفت : آزادی - آزادی - آزادی دومی میگفت : زرشک - زرشک - زرشک

سلانه

سلاممممممممممممم:) چطوری سرکار آزاده خانوم؟ خب شاید احمقانه باشه ولی من امروز یکهو اینقدر دلم برای تو تنگ شد که نشستم آرشیوت رو شخم زدم بعد از این همه سال.. باورت میشه؟ بعد دیدم نچ! افاقه نکرد! گفتم بیام و خودم مث بچه آدم بهت سلام کنم و بگم که دلم تنگ شده..