تکه‌خوانی

من نویسنده‌ای فقید هستم، اما نه به معنای آدمی که چیزی نوشته و حالا مرده، بلکه مرده و حالا دارد می‌نویسد.

 

 خاطرات پس از مرگ براس کوباس- ماشادو دِ آسیس

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گندم

دلم برای نوشته هات تنگ شده بود...با سلام.

علی

دلم تنگ زده بود برای تک آفتاب پرست. يگانه آبجی! چيطور شده. ديگه کم نظر ميدن مردم. بی نظر شدن!

زهرا

حالا اين کتاب خداست که باشد... شما خيلی می خواهی بگويی فقيدی برو عين ۷ جلد در جستجوی زمان از دست رفته ی پروست رو بخون تا فقيد بودنت تصويب شه... چی داداش؟!...فک کردی الکيه؟! آها راستی بعدش که خوندی بايد بيای بگی: ما اينيم ديگه!!

بهار

تقديم به اولين کرمی که کامنت را می خواند: اين کتاب يکی از شاهکارهايی که خوندم طنز ظريفش در مردن

الف

وبت بالا نمياد نميدونم چرا به هر حال به روزم.

الف

راستی !پايه ي مبدل اللینکيه هستيد؟

ميلاد

اِهم اِهم ببخشيد يادم نبود من کامنت نداده بودم اومدم يه کامنت بدم که داده باشم... آها وبلاگت پر از عشق و صفا بود نوشته ات هم خوندم بسيار عالی بود سبز باشی که سبزمان کردی در ضمن من آپم شما رو هم پارسال پيرار سال لينک کردم پايه ي مبدل اللینکيه هستيد؟

فرهاد

بايد کتابی که اين جمله رو ازش نقل کردی پيدا کنم و بخونمش ... مرسی بخاطر اين معرفی ... راستی سالگرد تولد وبلاگمه ... سر بزنی خوشحال ميشه وبلاگم!