تکه خوانی

اولا به فرن نگاه کرد که بچه را گرفته بود و گفت: « وقتی پدربزرگ هرولد شانزده ساله بود، شروع کرد به خواندن دایرةالمعارف، از حرف الف تا یا. البته این کار را تمام کرد. وقتی بیست سالش شد تمام کرد. درست پیش از این که با مادرم آشنا شود.«

پرسیدم: « حالا کجاست؟ چه می‌کند؟»

می‌خواستم بدانم عاقبت مردی که برای خودش چنان هدفی داشت چه شد.

اولا گفت: « مُرده.»

راه‌های میان‌بر – ریموند کارور – ترجمه اسدالله امرایی

 

/ 9 نظر / 7 بازدید
ساسان م. ک. عاصی

من مرده‌ی این‌م که بگم «آخرش همه‌مون می‌میریم!» حتی اگه فرهنگ لغت هم بخونیم، دایرة‌المعارف که جای خود داره... (ولی این آقای کارور جدا چه کراماتی دارنا!) / بالاخره بعد قرنی تونستم بیام اینجا و تازه کامنت‌گیر هم باز شه! صادقانه می‌گم... اشک منو داشت در می‌آورد، چون معمولا بعد از کلی صبر کردن چیزی جز یه صفحه‌ی کاملا سفید نصیب‌ام نمی‌شه و اینا همه‌ش مظالم پرشین‌بلاگه! همساده مام دل‌مون براتون بسیار تنگ شده (و البته این مسئله هم هست که این‌بار محصولات فرهنگی دست من جا مونده زیاد وقت!) بعد اون‌وقت هر چقدر من پیغام و پسغام می‌ذارم در نرم‌افزار پیامبر، انگار هیچ‌کدوم نمی‌رسه و خب... واقعا حالا که بالاخره موفق شدم اینجا پیغام بذارم این موضوع هم مطرح می‌کنم که خب همساده جان! این پیامبرتون رو چک نمی‌کنید؟

ميلاد

ميای بريم بندر عباس من ۱۰۰۰ تومن دارم٬ به خدا

فانی

خدا همه رفتگان رو به اين دنيا برگردونه!

دزدکی

یعنی دایرتلمعارف خوندن یه جور روش خودکشیه؟

سپینود

این ساعت و این وقت آدم بدجوری که دل‌اش بگیره و یاد رفقا کنه، حتا حاضره ده دست مافیا با نتیجه‌ی سردرد حتمی و یه نیمچه دعوا هم بازی کنه. کجاهایی؟

ستاره تنها

سلام! دوست تازه بوی خوبی داری!! در سمت تو می آيم تا غم بی سايه بودن را نخوری در پشت گام هایت عاشق می شوم .. .. .. بلاخره جایی باید شروع شود؟

مرجون

کاش ماشينه زودتر درس شه دختر جون .لعنت به اين ماشينيزم که نمی ذاره دو ديقه کنج يه کافه با رسالت بودنُ خلوت کنيم. ضمنا لعنت به اين روزمرگی که همش سر کاريم. پيوست :من فقط لعنت می کنم تاريکی رو ُشعمم روشن نمی کنم تا کور شود هر آنکه نتواند ديد. پيوست پيوست:من يکی رو می شناختم ديکشنری حفظ می کرد. قانون مرگ شامل حال اونم می شه؟

دنيا

خدا رحمتش کنه..