آفتاب پرست Feat مسعود کیمیایی

دوست دارم آدمایی رو که هر از گاهی کم می‌آرن. تکیه می‌دن به دیوار، سرشونو یه‌وری خم می‌کنن و نگاه‌شونو وِل می‌دَن تو یه نقطه‌ای که آدم نمی‌دونه کجاس.

من اما وقتی کم می‌ارم این‌جوری نیستم. یعنی دوس دارم یه‌جور دیگه باشم نه این‌جوری. دوس داشتم یه شلوار زرنگی* می‌پوشیدم، تو جیب‌م ضامنی می‌ذاشتم،راه می‌افتادم تو خیابون، هرکی آزار میرسوند رو می‌کشتم!

* شلوار زرنگی از همان ها که 6 جیب اند. سبز ارتشی یا هرچی و در قاموسِ ما زرنگ‌ِ هر محله می‌پوشد برای پاس‌داشت و حفاظت و صیانت از کیان و نوامیسِ محل.

 

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تقی

سلام. آیا درست می بینم؟ بنظرم این تیتر وبلاگ شما - آفتاب پرست - یک نقطه کم داره!؟ تعمد خاصی در کار بوده؟ نمیدونم شاید پیشتر هم کسی چنین چیزی رو گفته باشه. اما برام جالب است که بدونم چه دلیلی داره.

کتایون

خواندن فید این پست را در گودر به اشتراک گذاشتیم تا درس عبرتی باشد برای مردم آزار

کتایون

اون خورشید زرد گنده هم تازه تو آسمون ِ دلش هست

ماکارونی

...سلام. یه صدقه بده. دیشب یه خواب بد دیدم. نمی دونم طرفای خونه ی شما چیکار می کردم! الان خودمم موندم توش! خوب باشی.

سپینود

این ورا اومدی پس بیارش با خودت. شلوار زرنگی‌تو می‌گما... من که خیلی وقته خیره شدم در حد آستیگمات

فانی

من دوست دارم یکی رو که همینجوری ازش بدم بیاد گیر بیارم و از کنارش که رد شدم، برگردم صداش کنم تا برگشت یکی بکوبونم با مشت تو صورتش!

حجت الاسلام نیچه

من وقتی کم میارم میدونی چه کار می کنم؟ والله تا به حال کم نیوردم که ببینم چه کار می کنم بابا خیلی خطرناکی امیدوارم هیچ وقت کم نیاری از مسعود کیمیایی هم خوشم نمیاد هیچ وقت نفهمیدم منظور فیلمهاش رو بی زحمت یه کم هم درشت بنویسید من با این عینک ته استکانی پدرم در اومد تا این دوخط رو خوندم

هانیبال

اوه اوه! هوا پسه و اوضاع خطری! [چشمک] ولی با کیمیایی حال می کنم