داستانِ مدوّر ِ دیوید لینچ

یک روز یک دختری بود که با پدرش در منطقه ای آرام زندگی می‌کرد. پدر شب‌ها که از سر کار برمی‌گشت پیشنهاد می‌داد تا با دخترش فیلم ببینند و  فیلم‌های سوررئال نیمه وحشتناکِ آقای لینچ را انتخاب می‌کرد، یک شب مخملِ آبی و شب دیگر قلّه‌های دوقلو و به همین ترتیب پیش می‌رفتند، تا اینکه یک روز که پدر صبح به سرکار رفت، دختر مشغول تماشای تلویزیون بود که دید یک هیولای وحشتناکی از پنجره به درون خانه آمد. هیولای وحشتناک که رنگ پریده بود دو گوش نوک تیز و موهای ژولیده و دندان‌های نیش ِ تیزی داشت، خودش را "دیوید لینچ" معرفی کرد و گفت آمده تا دختر را با خودش به بزرگراه گم‌شده ببرد تا با هم چرخی بزنند و بعد برای‌ش از عشقبای با زن خواننده بگوید و خانه‌ای که در آن یک زن را به طرز ِ‌ فجیعی آزار می‌دهند و آن فرد ِ‌آزاردهنده همان پدر دختر است و  یک عالمه آتش هم بریزد وسطِ ماجرا و بعد هم در انتها او را وسطِ یک بیابان تاریکِ نا دَر کجایی تنها بگذارد. دختر که بدجوری ترسیده بود جیغ محکم- خیلی محکم  ِ – بنفشی کشید و ناگهان دید که همه‌ی این‌ها را تصور می‌کرده. پس تصمیم گرفت تا داستان بنویسد، قلم و کاغذ را برداشت و نوشت:
یک روز یک دختری بود که با پدرش در منطقه ای آرام زندگی می‌کرد. پدر شب‌ها که از سر کار برمی‌گشت پیشنهاد می‌داد تا با دخترش فیلم ببینند و  فیلم‌های سوررئال نیمه وحشتناکِ آقای لینچ را انتخاب می‌کرد، یک شب مخملِ آبی و شب دیگر قلّه‌های دوقلو و به همین ترتیب پیش می‌رفتند، تا اینکه یک روز که پدر صبح به سرکار رفت، دختر مشغول تماشای تلویزیون بود که دید یک هیولای وحشتناکی از پنجره به درون خانه آمد. هیولای وحشتناک که رنگ پریده بود دو گوش نوک تیز و موهای ژولیده و دندان‌های نیش ِ تیزی داشت، خودش را "دیوید لینچ" معرفی کرد و گفت آمده تا دختر را با خودش به بزرگراه گم‌شده ببرد تا با هم چرخی بزنند و بعد برای‌ش از عشقبای با زن خواننده بگوید و خانه‌ای که در آن یک زن را به طرز ِ‌ فجیعی آزار می‌دهند و آن فرد ِ‌آزاردهنده همان پدر دختر است و  یک عالمه آتش هم بریزد وسطِ ماجرا و بعد هم در انتها او را وسطِ یک بیابان تاریکِ نا دَر کجایی تنها بگذارد. دختر که بدجوری ترسیده بود جیغ محکم- خیلی محکم  ِ – بنفشی کشید و ناگهان دید که همه‌ی این‌ها را تصور می‌کرده. پس تصمیم گرفت تا داستان بنویسد، قلم و کاغذ را برداشت و نوشت:
یک روز یک دختری بود که با پدرش در منطقه ای آرام زندگی می‌کرد. پدر شب‌ها که از سر کار برمی‌گشت پیشنهاد می‌داد تا با دخترش فیلم ببینند و  فیلم‌های سوررئال نیمه وحشتناکِ آقای لینچ را انتخاب می‌کرد، یک شب مخملِ آبی و شب دیگر قلّه‌های دوقلو و به همین ترتیب پیش می‌رفتند، تا اینکه یک روز که پدر صبح به سرکار رفت، دختر مشغول تماشای تلویزیون بود که دید یک هیولای وحشتناکی از پنجره به درون خانه آمد. هیولای وحشتناک که رنگ پریده بود دو گوش نوک تیز و موهای ژولیده و دندان‌های نیش ِ تیزی داشت، خودش را "دیوید لینچ" معرفی کرد و گفت آمده تا دختر را با خودش به بزرگراه گم‌شده ببرد تا با هم چرخی بزنند و بعد برای‌ش از عشقبای با زن خواننده بگوید و خانه‌ای که در آن یک زن را به طرز ِ‌ فجیعی آزار می‌دهند و آن فرد ِ‌آزاردهنده همان پدر دختر است و  یک عالمه آتش هم بریزد وسطِ ماجرا و بعد هم در انتها او را وسطِ یک بیابان تاریکِ نا دَر کجایی تنها بگذارد. دختر که بدجوری ترسیده بود جیغ محکم- خیلی محکم  ِ – بنفشی کشید و ناگهان دید که همه‌ی این‌ها را تصور می‌کرده. پس تصمیم گرفت تا داستان بنویسد، قلم و کاغذ را برداشت و نوشت:
...
.
.
.

پ.ن: این دنیای واقعی ِ دیوانه. این دنیای واقعی ِ دیوانه.

 

/ 21 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانیبال

سلام عالی بود! بهترین پست سال 87 که تا این لحظه خوانده ام جداَ انگار خود لینچ نوشته باشدش رویا در رویا - کابوس در کابوس در ...

دختربابایی

سلامممممممممم :) یه خواجه بود یه گربه داش.. گربه شو خیلی دوس میداش.. یه روز غلام زر خرید.. برای خواجه گوشت خرید.. گربه پرید گوشتا رو خورد.. خواجه زدش گربه هه مرد.. رو سنگ قبرش نوشتن: یه خواجه بود یه گربه داش..

دختربابایی

البت خداییش این شعر مدوری که من نوشتم به مراتب وحشتناکتر از داستان آقای لینچ بود.. نبود؟!

هادی

بیا منم با خودت ببر دیوید \:

نیما

این لینچ رو باید ببینم. به نظر میاد آدم جالبی باشه. تلفنی چیزی ازش نداری؟

نیما

این لینچ رو باید ببینم. به نظر میاد آدم جالبی باشه. تلفنی چیزی ازش نداری؟

هواداران الیاس حضرتی

وبلاگ هواداران "الیاس حضرتی"،کاندیدای محبوب اصلاح طلبان در انتخابات میان دوره ای مجلس هشتم و مدیر مسئول روزنامه اعتماد، آغاز به کار کرد. با بازدید از این وبلاگ، ضمن آشنایی با زندگی نامه،سوایق و مسئولیت های قبلی و فعلی آقای الیاس حضرتی،می توانید با طرح سوالات،پیشنهادات،نظرات و حتی انتقادات خود، یاری رسان اصلاح طلبان در عرصه انتخابات باشید.لازم به ذکر است که مواردمطروحه از جانب شما،در اسرع وقت از سوی شخص آقای حضرتی پاسخ داده خواهد شد. تمام سرمايه ي ما،اعتماد ايرانيان به صداقت اصلاح طلبان هموطن،اعتمادت را پاسخ خواهيم گفت... با ما همراه شو!

غریبه

دوست دارم مطلب جدیدمو حتما بخونی

هواداران الیاس حضرتی

وبلاگ هواداران "الیاس حضرتی"،کاندیدای محبوب اصلاح طلبان در انتخابات میان دوره ای مجلس هشتم و مدیر مسئول روزنامه اعتماد، آغاز به کار کرد. با بازدید از این وبلاگ، ضمن آشنایی با زندگی نامه،سوایق و مسئولیت های قبلی و فعلی آقای الیاس حضرتی،می توانید با طرح سوالات،پیشنهادات،نظرات و حتی انتقادات خود، یاری رسان اصلاح طلبان در عرصه انتخابات باشید.لازم به ذکر است که مواردمطروحه از جانب شما،در اسرع وقت از سوی شخص آقای حضرتی پاسخ داده خواهد شد. قهر نکن عزیز، اصلاحات به اعتماد نیاز دارد.