نمایشنامه‌‌ی "عُلما در کافه نشسته بودن دورِ هم که ..." یا "عصر یخبندان چاهار"

اولی:   هفته‌ی پیش تو آلمان یه جشنی برگزار شده که مردم همدیگه رو با مواد غذایی می‌زدن.

دومی (سبیل پر پشتِ مرتّب شده با عینک ته استکانی) : هه! دو سوم یا نمی‌دونم چند چندُمِ مردم دنیا بحران غذا دارن.

سومی (نگاهِ‌شو ول داده تو افق) : بیشتر اون مواد تاریخ مصرف گذشته بوده.

دومی: دیگه بدتر. نه خود خوری نه کَس دهی، گنده کنی به سگ دهی.

اولی:   چه ربطی داره؟

سومی:  ما یه کارگر داشتیم که لبنیات تاریخ مصرف گذشته می‌خورد ولی هیچی‌ش نمی‌شد.

اولی:  حالا گیریم مواد غذایی نه، بالاخره که تفریح می خوان.

سومی: می تونستن با گوله های نخی یا توپ های پارچه ای همدیگه رو نوازش کنن.

دومی:  مزخرفه. اون چند چندم اولی و یه عده‌ی دیگه که تونستنن یه لقمه نون بریزن تو خندق بلا پول کافی واسه لباس ندارن.

سومی:  خُب می‌گی چیکار کنن؟ برن تو خیابون با گولّه همدیگه‌ رو نِفله کنن؟

اولی:  خیخیخیخیخیخیخییییی...*

دومی: ای‌ول، با توجه به تعدّد برگزاری جشن‌های از سر  ِ شیکم سیری تو ممالک مرفه اینجوری جمعیت تعدیل می‌شه بحران غذا و پوشاک هم حل می‌شه.

دانای کل ( درحالی که داره تو آینه نگاه می کنه و موی روی خال گوشتی‌ ِ کنار دماغ‌شو می‌کنه) : هی! به فکر روزه‌ی نیم‌کُرَوی باشید. یک سال نیمکره‌ی شمالی روزه بگیرن، نیمکره جنوبی بخورن و سال بعد برعکس.

اولی: خیخیخیخیخیخیخیخیییییی ...

*  خیخیخیخیخیخییییییی : صوتِ خنده.

پلاکارد: سرکار خانم معصومه زمانی، کسب رتبه‌ی شصت و چهارم کنکور سراسری را به شما و خانواده‌ی محترم تبریک و تهنیت عرض می‌نماییم.

از طرف من، آلفردو  و جمعی از کسبه‌ی محل.

 

 

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیما

با اون "چاهار"ت خیلی حالا کردم. خیخیخیخیخیخیخییییی... ! راستی اون دانای کل هم در کافه سر میز نشسته بوده یا این که از بالا (یا یه همچین جایی) داشته به اون جلسه نظارت (یا یه همچین کاری) می کرده یا چی؟ یا این که وقتی که این قضیه رو حکایت کرد زیر لب اون جمله رو زمزمه کرده...؟

پونه

ببین همه اینا یه طرف اون رتبه‌ی شصت و چهار یه طرف...خیلی بودها...نه؟ راستی "فاطمه یاس" رو هم به اون لیست نام‌هات اضافه کن!

کیدو

ای با باااااا! شرمنده کرده این. من خصوصا از کسبه ی محل تشکر می کنم. واقعا دستشون درد نکنه. :دی ای بابا! ای بابا!!!! ای بابا!!!! [هورا][قلب]

محمدرضا زمانی

من اضافه كنم كه ما يه همچين لكه ي ننگي تو فاميلمون نداشتيم. اين پلاكاردو بكشين پايين. ما آبرو داريم

گمشده

سلام آبجی اولی و دومی و سومی رو ولش کن! همه درست می گن

میلاد

چه قدر همه به خانوم زمانی تبریک میگویند ما اگه نگیم میگن دیدی حسودیش شد حرف در میارن میدونی که پس منم به نوبه خودم تبریک میگم[شوخی]

کیدو

من چه معرو ف شدم الکی ها! ای ول!

محسن

این معصومه خانم زمانی احیا نا با این آقای محمد رضا زمانی معروف خواهر نیستن؟؟؟

273k

من رسمن حسوديم شد![گریه]

http://www.bangbang.blogsky.com/

دش دش