۱۳۸۳/٧/٢٥
ارائه بليت نشانه شخصيت شماست!

اين يک عدد اتوبوس می باشد! با همون جمله هميشگی روی بدنه اتوبوس:‌«ارائه بليت،نشانه شخصيت شماست» و من دارم به اين فکر مينکم که تو جيب کيفم يه عالمه شخصيت دارم!...اون ور انتهای قسمت برادران يه آقای مسن ايستاده که  قيافه ش درست مثل «پدربزرگ نل» می مونه.يه پسره بادی بيلدينگ که به نظر مياد بيلدينگ باديش از نوع تزريق تُستِسترون باشه پشت سر پدربزرگ نل ايستاده و منو ياد پرسوناژ «داداش کايکو» تو کارتون ميتی کمون ميندازه!هر وقت اتوبوس ترمز ميکنه داداش کايکو به پدربزرگ نل اعتراض ميکنه که چرا خودشو محکم نگه نميداره و ولو ميشه روی داداش کايکو؟!!...من هم يه جايی وسط اين آکواريوم انسانی، بين يه عالمه آدم در حال له شدن هستم و ملالی نيست جز دوری ديدارِ چيز! امممم! نميدونم!...درست جلوم يه خانومه نشسته که ابروهاشو تتو کرده و روسری آبی سرش کرده.پدر بزرگ نل يه لحظه چشم از روسری آبی برنميداره.اون طرف يه دختر بچه حدوداْ ۵ ساله کنار مامانش نشسته که مث «آن شرلي» مدام حرف ميزنه و مشغول اسکی رفتن رو مخ يه پسر بچه همسن و سال خودشه.پسر بچه کله ی گردی داره و موهاشم کچله.بهتره اسم اين يکيو بذاريم «الفی اتکينز». آن شرلی داره برای الفی اتکينز توضيح ميده که: « با ۳۰ ميليون تومن خيلی چيزا ميشه خريد؛ عروسک، آدم آهنی،چوب شور و زانتيا...»!!! ... اتوبوس به ميدون فردوسی رسيده و فردوسی مث هميشه با شاهنامه ی زير بغل و زال که پايين پاش نشسته همچنان به ضلع جنوب غربی ميدون خيره مونده.يه پيرمرده از قسمت برادران داد ميزنه:«حاج خانوم معصومی!حاج خانوم معصومی! جا نمونی،پياده شو» و حاج خانوم معصومی بعد از قلع و قمع کردن تعداد زيادی از مسافرين باشخصيت و بعضاْ بی شخصيت پياده ميشه! آخی! پدر بزرگ نل با چشمای مغموم به جای خالی روسری آبی نگاه می کنه که پشت سر حاج خانوم معصومی پياده شده!...سر پيچ شمرون يه کم جا باز شده و بيرونو ديد ميزنم.رو ويترين يه فروشگاه نوشته:«حراج کت تک فقط ۱۵۰۰۰ تومان» و کتهای تک بيچاره رو با نخ نامرئی وسط ويترين دار زدن! کاش حد اقل ميذاشتن با شلوارا جفت بشن و بعد دارشون ميزدن! تو فکر کتهای ناکام هستم که عطسه ی لعنتی مياد سراغم.آلرژی اول پاييز!! و من حتی برای اينکه تو کيفم دست کنم و دستمال بيرون بيارم،فضا ندارم!هر جوری هست برگزارش ميکنم...و شروع عطسه ی دوم زمانيه که اتوبوس به مقصد رسيده و من دارم فکر ميکنم به اينکه چون نق زدنهای هميشگی فايده نداره و کسی برام ماشين نميخره!! بايد هرروز با اين مکعب مستطيل رنگی برم و برگردم! برای حرفه ای تر شدن بايد چند تا کلاس يوگا، ژيمناستيک،دو ووميدانی و ... ثبت نام کنم!!

+ نوشته شده در ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي