۱۳٩٠/۸/۱٤
 


عکس‌ها و نوشته‌ها و نامه های گذشته را مرور می‌کنم. انگیزه‌های حقیر آدم‌ها برای من هیچ‌وقت مهم نبوده، قربانی شکل اندامم نبوده‌ام. من شعور روابطم را دوست داشته‌ام. آن‌طور ریشه‌کردن در ناشناخته های تازه. حالا، ریشه‌هایم را از همه‌چیز کنده‌ و با خود آورده‌ام. اما کنار مانده‌اند، در کنج مانده‌اند، در سایه و حاشیه‌اند. کرم های کوچک مجسمی شده‌اند دارند لایه لایه همدیگر را می‌جوند، می‌خورند.

حالا عاری از اندوه، عاری از سعادت مبتذل، سرشار از انگیزه‌های کوچک روزمره‌، احساس می‌کنم بالغ شده‌ام و سخت مغرورم.
فراسوی این روزها، به نظر می‌رسد زندگی از نوعی غنا برخوردار است. ربطی به انگیزه‌های حقیر ما ندارد، دنیا راه خودش را می‌رود؛‌آن سیالیت بطئی. دورنمای من همین است؛ وفاداری به خودم و اینکه بتوانم منِ عاری از حقارت را را بیش از پیش دوست داشته باشم.

+ نوشته شده در ۳:٥٦ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي