۱۳٩٠/٦/۱۸
اندر احوالات مدرنیته و خانه‌ی پدری

 

 

روزایی که مامان قالی‌ها رو می‌انداخت توی حیاط. جا به جاشون پودر می‌ریخت می‌ذاشت خیس بخورن. بعد از چند ساعتی همه رو از لحاظ تقسیم کار توجیه می‌کرد. بعد یکی فرچه می‌کشید، یکی مسئولیت شیلنگ آب رو به عهده می‌گرفت – این خودش دو بخش بود، یکی شلینگ دستش بود، یکی دیگه دم شیر باید با هر فرمان باز کن ببند شیر رو باز و بسته می‌کرد. یکی پارو می‌کشید و آخر سر هم قالی لوله می‌شد بعد از ایستادن کنج حیاط و تماشای ما که داریم عصرونه می خوریم می‌رفت رو دوش یکی و پهن می‌شد رو دیوارای پشت بوم. این وسط من بودم که در یه قابلمه مسی رو می‌دادن دستم اون وسط واسه خودم وول می‌خوردم و کف بازی. سر سره بازی روی قالی لیزِ از کف لذتی داشت مگو. ناگفته نماند اون کسی که بین باز و بسته کردن شیر آب و بازی اون در رفت و آمد بود، من بودم.

نمی‌خوام دستاوردای خوب مدرنیته رو انکار کنم، اما لذت فرش شستن های توی حیاط رو از ما گرفت.

به اضافه: عکس هم که طبیعتا تزیینی است. وگرنه به قد و قواره‌ى مایملک جد اندر جد ما همچه خانه‌ای؟ هیهات!

+ نوشته شده در ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي