۱۳۸٧/٥/۳
مای فیوُرایتز.

 

آرزو گاهی وقتا این شکلی تعریف می‌شه که دل‌ت بخواد یه جایی زندگی می‌کردی که می‌تونستی یکی از این‌ها داشته باشی. باهاش بری خرید یا این ور اون ور. آخر هفته‌ها می‌دادی آلفردو می‌روندش و تو مینشستی تَرکِ‌ش، می‌رفتین جاده‌ای دشتی مزرعه ای جایی. شلوار جین و بلوز قرمز می‌پوشیدی موهات هم باز می‌ذاشتی. آلفردو هم یه ریز می‌گفت: دیوونه اون کلاه کاسکت لعنتی رو بذار سرت!

 

 

 

+ نوشته شده در ٧:٠۸ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي