۱۳۸٦/٥/۱
حالا لالای لالای حالا لای لای.

 برمی‌گرده به زمانِ صابون لوکس که عکس زن های روی جلدش خیلی خوشگل بودند و انقدر بو داشت که ملت می‌ذاشتن تو کمد لباسا و خوشبو می‌شد عجیب اما منو یاد حموم رفتن با مامان می‌نداخت و موهام تیر می‌کشید. از همون کمدا که نسیم روی درش عکس هندی چسبونده بود از همامالینی و سِرِی دِیوی و ... .اینجور نبود تلویزیون خروسخون تا بوق سگ، کانال وطنی و غیر وطنی فیلم و کارتون پخش کنه و همه هم نق بزنن. می‌رفتیم از همون کوچه که نونوایی بربری سرش بود یه فیلم کوچیک از فیلمی ِ محل کرایه می‌کردیم، می‌تپوندیم تو یخه پیرهنمون و دوپا یورتمه می‌رفتیم تا خونه که یه وخ کسی نبینه لو بده. یکی دیگه هم از راه می‌رسید که پُر  ِِ پُرش یه فیلم فردین هم همراه میاورد می‌شِستیم تا نصفه شب تخمه و بشکن و بالا بنداز نیگا می کردیم، الحق چه کیفی هم می‌داد اگه اون چند دیقه آخر، شو پر کرده بودن که مثلن حمیرا جیغ برنه: بخند به روی دنیا، دنیا به روت بخنده. حالا یکی مث داداش ِ مهدیه سلیقه‌ش با جماعت بشکن و بالا بنداز فرق می‌کرد با شبرنگ روی شیشه‌ قدّی ِ پنجره اتاقش نوشته بود: Pink Floyd و سه تا ردیف نوارکاست سونی و مَکسِل چیده بود تو در  ِ یخچال که یه وخ کیفیتش چیز نشه. هوا هم نداشت کاسِتاش هیچ. یه پوستر هم از در امتداد شبِ گوگوش و کنگرانی زده بود روی در اتاق. یه بار هم عروسی مَمّد هم اومد تو زنا برک (!berek) زد با مُدرن تاکینگ ( خودش می‌خوند مُدرن تالکینگ). حالا بعد از این همه روده‌درازی قصد، بُر زدنِ دیروز و بالا پایین کردن، من باب آروق نوستالژیک نیس، اینجوریه که حالا تلویزیون کانال وطنی و غیر وطنیش صُب تا شب فیلم می‌ذاره. همه هم همیشه حوصله‌شون سر می‌ره. عکس زنای صابوناش هم خوشگل نیستن، هیچ.

+ نوشته شده در ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي