۱۳۸٦/۱/۱٩
ذائقه

ببین تئو، من باب دسته بندی اگه باشه، فیلم؛ دوست دارم هَپی اِند باشه. نه اینجور هَپی اِندِ اَلَکی، هپی‌اند به قاعده‌ای که آدم دلش خنک بشه. مثلن سیندرلا آخرش با شاهزاده عروسی کنه و همون لنگه کفش شیشه‌ای که بعد از مشقت‌ها به پا کرد و عروس شد رو بشکنه و با همون لبه‌ی تیزش بده بیخ تا بیخ گلوی اون نامادری منزول از خرطوم فیلش رو سر ببرند و اون آکله‌ها – آناستازیا و گرزیلا- رو قطعه قطعه کنند؛ به اندازه‌ی هرقطعه دقیقن هشت سانت.  بابای بی‌عرضه‌ش رو هم مینداختم توی همون اجاقی که سیندرلا توی آشپزخونه کنارش ایستاده بود و هی پخته بود و سیندر – Cinder – شده بود.

پ.ن: مثبتِ دوازده.

 

+ نوشته شده در ٤:٤۸ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي