۱۳۸٥/۱٠/۱٧
بعد از مدت‌ها ...

خواب دیدم عشق دوره‌ی نوجوونیم می‌خواد با دختر یکی از بستگان که چندان هم از بستگان نزدیک نیست و رابطه‌مون هم کمی گل آلوده‌س ازدواج کنه. اقوام هم هی چپ می‌رن و راست میان و این مسئله رو به روم میارن. کابوس خاله زنکی بود، اما ترسیدم، دم دمای صبح بیدار شدم، یک ساعتی با خودم گریه ‌کردم.

                               

پ.ن: مرده شور این نوستالوژیمو هم بردم، حتمن باید حالا باشه، حتمن باید اینجوری سوزن سوزن کنه آدم رو. میگن خوابها نشونه ان، اگه اینجوریه پس قمر اندر عقرب!

+ نوشته شده در ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي