۱۳۸٥/٦/۸
وصیت نامه از بابِ احتیاطِ واجب اندر این شب که نامعقول می گذرد.

پس بگو آن گاه که دار فانی را وداع همی گفتمی، به عدد ِ معقول ِ یک از آن حجر الاسد ها که نه، از آن شیر برقی ها بدهید برایم بسازند از متاع ِ مرغوب فایبر گلاس-  به دست استادکاران ماهر ِ بلخ یا اصفهان -  که با انداختن یک سکّه ی رایج مملکتی به حرکت درآمدی و تصنیفی بنواختی؛ در حوالی ِ دین دین دین ... دین دین دین ... وُ بگذاریدش بالای سنگ مزارم که نوایش چندان خوش بودی و هرکس بر آن مرکب سوار شدی دلش خوش تر از هفت ساله هایی که از مکتب می گریزند، که از صد فاتحه مارا گواراتر می آید که اندر آدینه شبی، کسی به نوای دین دین بالای سر ِ ما، شیربرقی سواری کند، آن هم سواری کردنی! بگویید نوای خوش ِ "دین دین دین" اش در دستگاهِ پَت ِ پُستچی باشد مَر مرا و خلق را خوشتر آید همی. باشد که رستگار شویم جمیعن.

 

شیخ الحرّافین آزادة المجنون، فی سنه ی هزار و سیصد و اندی – طهران، منزل پدری.

+ نوشته شده در ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي