۱۳۸٥/٥/٢٩
بهشت زیر پای خواهران هم هست!

« خواهرتو...»

یعنی چندبار؟ احتمالن تا حالا تو عمرش خیلی شنیده. بهش گفتم: من بیست و هفت سال بین این مردم جور ِتو رو کشیدم، مثلن هروقت که؛ تو خیابون یه ترمز بیخود زدی، به کسی راه ندادی، آشغال ریختی تو جوب و تو سرمای زیر صفر زمستون زیر برف گلوگاه فاضلاب اصلی گرفته که در اینصورت همراه یه عده ی دیگه دسته جمعی فحش خوردیم، تو سینما سَر ِتو یه جوری به پشتی تکیه دادی که پشت سریت نتونه درست فیلمو ببینه، قرضتو به موقع ندادی، تو روز بارونی با ماشینت از گودال پرآب وسط خیابون با سرعت گذشتی (حتا اگه حواست نبوده) ، بچه که بودی هم احتمالن زیاد زنگ این و اونو زدی و در رفتی، و ... تازه اینا مواردیه که خیلی روتین و تعریف شده س، مابقیش به حوزه ی خصوصی ِ زندگیت مربوط میشه که به من ربطی نداره، اما با این حساب تو اندازه ی بیست و هفت سال به من بدهکاری. پس برادرِ عزیز! بی زحمت وقتی بالای منبر داری راجع به حق و وظیفه و بده بستونِ رفتاری ِ آدما نسبت به هم حرف میزنی، یه کم متن و حاشیه ی اونچه که اطرافت اتفاق افتاده رو در نظر بگیر!

+ نوشته شده در ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي