۱۳۸٥/٥/٤
زيارت آقا با ته تغاريها (مرزبان و محبوبه) حاجی اين سفر همراهمون نبود. *

 بچه که بودم، هر خونه ای که مهمونی میرفتیم ، یکی از بهترین قسمتاش برام تماشای آلبوم و قاب عکسای روی دیوار – اگر وجود داشت – بود. بیشترین کلیشه ای که تو اکثر عکسا تکرار می شد عکسای زیارتی بود، حاجی دست مادر بچه ها رو گرفته بود و راهی شده بودن به قصد پابوس آقا – یا خانوم یا بی بی - . تو خونه ی خودمون از این عکسا نداشتیم، اصرار من هم وقتی بچه بودم، موجب اُفت پرستیژ خانواده ی محترم نشد و کسی چادر رنگی ننداخت سرش کنار من و چند نفر دیگه، جلوی یه پرده ی نقاشی از حرم بایسته و دستشو بچسبونه روی سینه ش – جهت عرض ارادت و خلوص هرچه تمام تر – که عکسشو بعدن قاب کنه واسه تو آلبوم یا روی دیوار. این بود که هنوز وقتی دوربین مهرنوش به سرقت نرفته بود، مقدمات کار، جهت برداشتن یکی از همون عکسای مذکور چیده شد. از قلع و قمع عکس بچگی داریوشمون و دخترعموم بگیر، تا سِرچ ِ عکس ضریح تو گوگل و ... نتیجه هم اونیه که اون بالاس. حداقل یکی از کمپلکسای کودکیم حل شد!

 پ.ن: با تشکر از دوربین و چادرنماز خانواده ی محترم قاسمی.

* تیتر هم دقیقن از زیرنویس یکی از همین عکسای فامیلی گرفته شده.

+ نوشته شده در ۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي