۱۳۸٥/٤/٤
زمین کجه

تا حالا بالای یه تپّه، زیر آسمون نیمه ابری واینَسادم، اولای چل چلی فصل بهار یا اواسط ِ پاییز؛ که باد بیاد موهامو تکون بده وُ بریزه تو صورتم. دستمو رو پیشونیم افقی نگه دارم حائل آفتاب و عمیق به دوردستها خیره بشم. نم ِ بارون بزنه بوی خاک اطرافمو پر کنه و سرمو بگیرم رو به آسمون که صورتم خیس بشه.

فِک کنم واسه همینه هیشکی هنوز عاشقم نشده. احتمالش زياده!

+ نوشته شده در ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي