۱۳۸٥/۳/٢٩
نوستالجیا

یارو سیاهه دستامو از پشت محکم گرفته. یار ِش که به نظر میاد یه دختر هنگ کنگی باشه داره پشت سر هم مشت می کوبه تو شکمم. از حال میرم. نقش زمین میشم.

فکر کنم واسه بازی کردن با این بازیای بزن بُکش ِ پلی استیشن یه کم پیر شدم. دلم همون هواپیمای آتاری رو میخواد که سیخ سیخ پرواز میکرد و باید خودشو از شرّ اون هلی کوپترای لعنتی نجات میداد! بنزینش که تموم می شد آلارم میداد: بیب بیب بیب ...

+ نوشته شده در ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي