۱۳۸٥/۳/٢٧
تعطیلات

 تو مهمونی یکی بود که دکتر بود. دکترای یه رشته عجیبی که حتا اسمشو یادم نمونده. خانوم میزبان ترک بود هی با لهجه تبریزی تکرار می کرد پی اچ دی، پی اچ دی.

یکی هم نویسنده روزنامه بود یا روزنامه نگار یا همون ژورنالیست فرنگی. یکی آشپز بین المللی بود. می گفت هفت میلیون خرج تحصیلش شده. تا حالا فکر نمی کردم رشته های شکمی هم انقدر خرج بردار باشن.

خانوم میزبان کلکسیونر بود. مجموعه دار.

من؟ من اون وسط چیکار میکردم؟

هیچی. احتمالن واسه اینکه بفهمم: مهم نیست که آدم، زیاد هم آدم ِ مهمی نباشه.

+ نوشته شده در ۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي