۱۳۸٢/۱٠/۳٠
که من خورد و خمیرم،همین الان میمیرم!

یه فضای مکعبی شکل به مساحت ۴۰ متر مربع،دو تکه آسمون ۵/۱*۲ که میله های پنجره خط خطیشون کردن،۲۵ تا دختر بچه شیطون و گوش به زنگ! ... همه و همه گستره امپراطوری من! ..یه ۳پایه ، یه بوم، یه پالت رنگ که رنگ و وارنگه و مثل نقش قالی های جلگه میمونه؛رنگها با همنشینیشون کنار هم زیبایی خیره کننده ای دارن یا بعضیا که به حریم هم تجاوز کرده اند تا زیبایی دو چندان شود،مثل زردی که تو آبی فرو رفته تا شاید سبزی بیافریند!...۲۵ تا دختر بچه ۹ ساله که هر کدام شبیه بخشی از کودکیهای من اند. ... من طرحی می زنم،با قلم نوک بینی فائزه نقطه ای رنگی میذارم و اعتراضی کوتاه هم به نجواهای یاسمن و زهرا میکنم.... من طرحی میزنم،هر روز طرحی میکشم و رابطه نامربوط فیزیک و نقاشی را حلاجی میکنم و به بهانه های ساده و کوچک برای خوشبختی فکر میکنم!

                     

+ نوشته شده در ٦:٠٩ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي