۱۳۸٥/٢/٢٦
در باب نمايشگاه کتاب

وایی! چه بی صوادایی میان نمایشگاه. اسلن نمی دونن کطاب چیه؟  همه ش تو چمنا ولو شدن صاندویچ می خورن. اه اه پیف پیف ... یکی نیست بگه تو نمایشگاه به این فرحنگی ای چرا بچه بوچه ميارن. اسلن چرا با اين وَزعيَّت فقر و جهان سومی مردم ميرن بچه دار ميشن؟! يا چرا در همچين مکانی قُرفه ی مواد خوراکی میزارن؛ صاندویچ هایدا و آب معدنی و ... بعزیام میان فقط داف بازی. هیچ نمی فحمن یه اتفاغ بُضُرگ فرحنگی در جریانه. من خودم با دکتر مَهمودی با هم رفتیم نمایشگاه. در حدود چندین و چند هزار تومن کطاب خریدیم. یکیش هم در مورد فرحنگ ایران باسطانه. عکس تخت جمشید هم توش ضیاد داره. با کیفيّط. کاغذاش هم گلاصه. در مورد اهورا مَظدا هم یه چیضایی خریدم. ناسلامطی من یه ایرانی با فرحنگ و اسیل هستم! من و دکتر مهمودی يک سری نامه نوشتیم و ريختم تو سَندوق اماناطِ نمايشگاه. اگه طرطيبِ اَسَر بدن، اهتمالن بهتر از اين برگُظار ميشه.

+ نوشته شده در ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي