۱۳۸٤/۱٢/٢٦
ميان ماه من تا ماه گردون ...

۱۱ساله که بودم عاشق مرد چهل ساله ای بودم که موهای بلند جوگندمی داشت، بوی سيگار و عطر می داد ... خواستم بگم حالا هم هستم! مَرد مُرده ولی. حالا عاشق پسر بچه هايی هستم که توی خيابون دست مادرشونو گاز می گيرن و پاهاشونو می کوبن زمين تا براشون بستنی بخره، و اگه يکی اذيتشون کنه انقد ميزننش که از درد به خودش بپيچه. هميشه همينقدر گستاخ و شاکی.

+ نوشته شده در ۳:۱۳ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي