۱۳۸٤/۱۱/٢٥
برای سين يور زاده!

چشم به دیوار دوخته ام

و همین چهارضلعی ِ نورانی

نگاهم را چنین ساده کرده است

 

حالا

کمی بعد

آگاهی

از ناحيه ی حلقوم

شروع به باریدن کرده است

 

احتمالن

فردا که به خیابان بروی

همه چتر برداشته اند

و هی به خورشید

دستمال قرض می دهند.

 

 

+ نوشته شده در ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي