۱۳۸٤/۱۱/۱٥
کز دیو و دد ملولم و سه نقطه

به مريم با تنهایی حادَّ ش:

همه ی خوبی دنیا به همین پارادوکس های ابلهانه ی بی دلیل ست. اینکه وقتی تنهایی از در و دیوار اتاقت بالا می روند و پوست پرتقال ها از همیشه پراکنده تر می شوند، بنشینی و از بُغضی که یکی در میان گلویت را پاره می کند و از خنده های مُضحکِ مبتذل، کالای ادبی بسازی و به خورد مخاطبین عامّ و خاصّی بدهی که بالا و پایین زندگی ات کَکِ هیچ کدامشان را نمی پراند. وقتی می دانی آن سمتِ این شیشه ی محدب هفده اینچی آستیگماتها عینکشان را برای خواندن آنچه رو میکنی نمی زنند و یا بر نمی دارند، همه چیز به سه نقطه هایی تبدیل می شود که آگاهی ِ خودِ گوینده هم پیششان از درجه ی اعتبار ساقط است. روزگار غریبی است و تعمیم، اصل ِ خوبیست نازنین ام. آن سمتِ شیشه هایی که روی مانیتور و پنجره و گاهی حتا روی عینک ات نصب کرده اند هیچ کس برای هیچ چیز وقت ندارد و درست همین وقت است که روزها کوتاه و کوتاه تر می شوند و شب ها طولانی تر و تمام کسالتِ روزهای کوتاه وُ بی تاب ات در اخلاط لزج شبانه ی بستر جاذبشان آب می شود و تو خیلی ساده – دقت کن خیلی ساده! – از یاد می روی. درد هم بخورد توی سر خود ات و تمام دنیا که اینقدر گیر سه پیچ می دهی. های با شما هستم! به خيالِ علاج ِ درد ِ بی دردی، آتش برنداريد که امروزه روز، بی دردی علاج همه چيز را در آستین دارد، همه چيز. بايد سرت را بياندازی پايين و لبه ی کلاهت را آنقدر بکشی پايين که چشمهات حتا نوک دماغت را هم نبيند! ساده تر اين است، بله ساده تر اين است! اتفاقن این جا ها حدّ ِ وسطی وجود ندارد نازنین ام، قانون آدم بزرگ ها مال آدم های بزرگ است. بله آدم های بزرگ! یا گردنشان یا جیب شان یا سبیل شان از من و تو – یا حداقل فقط من -  خیلی کلفت تر است، آنقدر که محتویات جمجمه شان را کاملن تحت تاثیر قرار می دهد، آنقدر که هر چقدر هم تخته گاز بروی برایشان فرقی نمی کند... بله در زندگی زخم هایی هست که چسب زخم خوبشان نمی کند، دردهایی که کدیین آرامشان نمی کند و چرک خشک کن ها فقط پوستت را خشک می کنند! در زندگی زخم هایی هست و در زخم ها گاهی زندگی هایی هست که مثل جوانه روح تو را می گیرد و بالا می رود و هیچ کس نمی تواند هیچ فتوایی مبنی بر درمان قطعی هیچ کدامشان صادر کند.حالا ببخشید لطفن اگر یک ریز نشسته ایم و غُر می زنیم و بین این همه علائم و حرفِ اضافه گیر داده ایم به علامت سوال ها و علامت تعجب ها و شما هی فقط در خط فاصله ها تکرار می شوید! ببخشید اگر شرایط به سمتی پیش می رود که همه چیز با هم یکجا جنرال سرویس می شود و از هیچ کجا هیچ صدایی در نمی آید و پاسخ همه چیز سکوت می شود. خیلی خیلی ببخشید وقتی یاکریم ها با خِرفتی هرچه تمام تر گندم های حاشیه را می بلعند، آن وقت کلاغ ها دوست داشتنی ترین پرنده ها می شوند که از آنها هم چیزی جز غار غار زمستانی نمی ماند که معماری آلوده ی آسمان را به هم بزند! بر او ببخشایید اما ...

+ نوشته شده در ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي