۱۳۸٤/۱۱/۱٤
 

شارل:         اگر زندگی ام را از دست بدهم، معنی اش این است که این چیزها را از دست می دهم: 

 (تکه ای روزنامه در می آورد و شروع به خواندن آن می کند.) تنظیم خانواده. تور مسافرتی، فرهنگی، ورزشی، زبانشناختی. کتابخانه مرد فرهیخته. همه نوع ورزش. چگونه بچه دار شوید. رابطه ی معلمین و والدین. آموزش. رفتن به مدرسه: از تولد تا هفت سالگی، از هفت تا چهارده سالگی، از چهارده سالگی تا هفده سالگی. آمادگی برای ازدواج. نظام وظیفه. اروپا. تزئینات. زن تنها. مرد موفق. مزایای فوق العاده برای زمان بازنشستگی. نرخ های محلی. خرید اقساطی. اجاره ی رادیو و تلویزیون. کارتهای اعتباری. تعمیرات خانه. دستمزد معین. (کاغذ را مچاله می کند و آن را با نفرت داخل آتش می اندازد.)

 

روانکاو:      فقدان میل و اشتیاق اغلب با افسردگی شدید همراه است.

 

شارل:        من افسرده نیستم. فقط می خواهم با خودم صادق باشم... نه اینکه آرزوهای حقیقی را با آرزوهای کاذبی که آمارها تعیین می کنند عوض کنم.

 

روانکاو:       یعنی چیزهایی که مانع رشد روانشناختی تو می شود و علت نفرت و میل تو به مردن را توضیح می دهد.

 

شارل:        ولی من نمی خواهم بمیرم!

 

روانکاو:       چرا، می خواهی!

 

شارل:        من از زندگی متنفرم. ولی از مرگ هم متنفرم. به نظرم وحشتناک است ... اگر هم خودکشی کنم، فکر نمی کنم کسی مرا به خاطر عدم فهم چیزهای غیر قابل فهم سرزنش کند.

 

 

 

--> بخشی از فیلمنامه ی شاید شیطان. روبر برسون.

 

+ نوشته شده در ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي