۱۳۸٤/۱۱/٤
 

* کودک پرو *

 

از آن جا که ستون ِ پشتش خمیده است

از آن جا که کارش از فریاد گذشته است

از آن جا که گندی مهوّع دارد

از آن جا که ناتوان تر از آن استکه بتواند زیست

بی گمان نظامی نیز که سبب ساز این معصیت است

دوامی چندان نتواند داشت

از آن جا که ستون ِ پشتش خمیده است

توجیهات شما نیز راست نیست

از آن جا که کارش از فریاد گذشته است

با فریاد خاموشش نتوانید کرد

نظام شما را نیز یکسر گندی چنان مهوع است

که از این بیش نتواند زیست

به همان آسمانی سوگند

که کودک را بدان راه نخواهد بود.

 

اریک فرید

.

.

.

 

شبهایی هم هست اینچنین؛ خلاء ِ عظیمی که هیچ چیز پُرَش نمی کند. تنهایی زیباست و بی دغدغه. خاک، پاسخگوتر تر از آسمانِ دور از دست. و هوا سرمای بی ملاحظه ای دارد. هیچ کس بندِ هیچ کجا نیست. محيط شدن بر محيط ِ همه چیز در عین فقدان همه چیز. و تو رهاتر از همیشه. دفتر را می بندی و پلک میگذاری تا راحت تر کلمه پرواز کند. شب به خیر!

+ نوشته شده در ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي