۱۳۸٤/۱٠/۱۱
هشت و هشت دقيقه ی نيمه شب

شب

هیمه ای انباشته

«من» خواب شعله می بیند

حادثه می وزد از افق

در آستانه ی احتراق

 

حالا که آب نه،

آتش گذشته از سر ِ ثانیه ها

کبریت نمور را

بر تن حادثه بکش

چه بیم؟

خانه می کنم بر زبانه

تا انتهای هیمه

تا بعد

تا عبور

........................................

 

* حالا زیادی ول شدن نقطه سید خندان نقطه یکماه و 9 روز قبل از تولدم کادو نقطه همین الان یه ماهی رو از مرگ نجات نقطه از افریقا چه خبر نقطه من شجاع شده نقطه حلیمه ی افغانی بازگشت نقطه اردیبهشت هشتاد و سه نقطه نه نه نه نرو سرخط نقطه هان؟ نه خواهش نمیکنم. نقطه حالا سر خط يا هر جای ديگه مثلن افريقا نقطه 

+ نوشته شده در ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي