۱۳۸٤/٩/۱٢
 

برای لیلی

پاییز 1383

 

گفتی آنجا تاریک است؟
من که دیگر با کاغذهای دفتر مشق ام

دزدکی

 موشک درست نمی کنم

تاریک باشد یا نباشد

من دیگر ستاره ای ندارم

که بچسبانم به موشک وُ

 بفرستم

 تا خانه ی تو

 

خانه ات سرد است؟

بیا کمی تا کودکی من قدم بزن

کش آمده تا امروز

آن وقت

گرمای تمام بیست های من مال تو

و هزارتا مُهر ِ گل

       که بی تقلب گرفتم

 

خانه ات سرد است؟

از تو چه پنهان

اینجا هم سرد است

و هرچقدر به حریق می کشانم «من» را

گرم نخواهم شد

گرم نخواهد شد

 

راستی یادم رفت بگویم:

کوچه از آن روزها

 کمی طولانی تر شده

حالا قدغن ها

از ما

بیشتر جلو می افتند

 

+ نوشته شده در ۳:۳۳ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي