۱۳۸٤/٩/٩
آقايون بفرمائين، خانوما بفرمائين *

دراز می کشیدم کنار اون استریوی طوسی نقره ای. دو تا باند نسبتن بزرگ قهوه ای داشت.تموم پنج و شیش و هفت سالگیمو باهاش شبها خوابیدم، ظهرایی که از خواب زورکی فرار می کردم به عصر رسوندم، و ... نمی فهمیدم چی میگه. بچه بودیم، چه می فهمیدیم خرافات و سنت و ... چیه! همه ش جذابیت دیالوگ بود و کاراکترها، لهجه ها، موسیقی و ... بعدن که بزرگتر شدم تازه فهمیدم قضیه چی بوده.

 

اولش نوشته: « ... شهر قصه در اصل از یک روایت عامیانه گرفته شده: منتهی من به این روایت شکلی تمثیلی داده ام، من در این نمایشنامه کوشیدم تا نظمی را که خاص زبان این قبیل روایتهای عامیانه ایست در گفتگوی آدمهای این نمایش حفظ شود.

شهر قصه حکایت دردناک آدمی است که نادانیها،خرافات و سنتها و نظامهای تحمیل شده زندگیش را محدود کرده اند. ...»                  بیژن مفید

 

 ...

فرض کن بری محل قدیمی، کوچه های همون پنج شیش سالگی، بعد از مدتها سی دی رو بگیری و با خودت مرور کنی، ... اتل و متل مطلّا ... جن گیر خوبه یا مُلا؟ البته مُلا مُلا ... سلام علکیم سوسک سیاه حال شوما؟ سلامتین انشالا؟ والده تون چطورن؟ کسالتی نِدارن؟ ...خاک به سرم آق مُلا... واییییییی. دیوونه شدم!

 

هرکی دوست داره اینا رو هم داشته باشه خیلی خوبه:

وبلاگی برای شهر قصه

ترانه های شهر قصه با صدای بیژن مفید

 

 کارای دیگه هم بود: ماه و پلنگ بود از بيژن مفيد که روی جلدش اثر مرحوم مرتضی مميز بود، علیمردان خان که شعرش از ایرج میرزا بود و اجراشو نمیدونم، موش و گربه بود يه برداشت جديد از عبيد زاکانی که هرکی گوش نکرده نصف عمرش بر فنا!(اما اصلن جزئیاتشو یادم نیست)، کارای 48داستان بود، ...

جز شهر قصه که دوباره از دیروز سی دی صوتی و با کیفیتشو به لطف این آقای عاصی، دارم، فيلم شهر قصه و بقيه شو ندارم! و میخوام! هرکی میتونه راهنمایی کنه. خواهشن البت! 

................................................................. 

* تیتر: یه تیکه از دیالوگ سگه که عطاری میکرد.

 

پ.نِ کليشه ای: خداییش بچه های امروزی فقیر نیستن؟ اون از کارتوناشون؛ همه ش دیجیمون و فضا و مریخ و بزن بکش و اسلحه لیزری و ...اونم از نوارقصه های جیغ جیغی پر از سروصدای ديمبيل و دامبيلی بی مزه شون! ممممممم ... ماشین زمان میخوام!

 

+ نوشته شده در ٧:٢٩ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي