۱۳۸٤/۳/٥
ديگی ديگی ديگی ... يا ربابا ...

اولين جلسه... واسه شروع عالی بود... يه حلقه...يکی هم اون وسط ... ديم ديم ديم ديش دالامبی ديش دالامب ... يه عالمه کشف و شهوده واسه خودش؛ ميشه بهش اينجوری نگاه کرد که توی تو يه دنيای ديگه می سازه، نه يه آدم ديگه از تو!...خوش ميگذره اونجا، از دنيا کنده ميشی، ميری تو همون عالمی که توی تو میسازه ... و البته لذت! بله لذت، اصل تقريباً فراموش شده ی زندگی!...بعد هم خستگی و بدو بدو تا شرکت و شروع همون دنيای اوليه...ميدونی؟ خيلی کيف داره که وقتی داری ميری تو اون دنيای تازه کشف شده يکی بزنه روی شونَت و بگه: براوو! ... اينو اون خانومه گفت!

* برگشتنی خوش گذشت. حتی بيشتر از رفتن!

+ نوشته شده در ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي