۱۳۸٤/٢/۳۱
تعطيلات خوش بگذره آقای دِ رِ ک!

۵شنبه و جمعه در ييلاق : اتوبوس، من سردمه يا هوا؟...هاپچييييی....سرما خوردم باز!...آلرژيه بابا،چيزيت نيس...موزيک موزيک ... تيکه تيکه کردی دل منو ... دنس دنس...قر به ميزان لازم...من خلسه هستم. اصلاْ اينسنسيتيو هستم! کلی خارجی شدم ...من اسمتو گذاشتم قشنگترين اشتباه...اتحاد اول مربع دوجمله ای...ماکارونی دوس دارم...چون سرما خوردی ماهی رو برات کباب کردم.بو ميده!...چنان نشسته کوه در کمين دره های اين غروب تنگ، که راه بسته می نمايدت...زينگ زينگ، الو، پاشو بيا بيرون. برات سی دی ERA رايت کردم...بوم بوم، رعد و برق،طوفان،رگبار، همه شو خواب بودم!... نون قندی ميخوام با کره...به اون عوضی بگو صدا موزيکشو کم کنه!...کي؟ چه می دونم همسايه شايد!....ميای با ما بريم بيرون هوا بخوريم؟ نه! من بيشتر دوس دارم يه ذره از اون سُس ِ ماکارونی که از ترس انگولک تو فر قايم کردی، بخورم!...ويل دورانت، ذيمقراطيس...دستگاه محورهای مختصات...فاصله بين انسان و حيوان خيلی کم است، اما خيلی ها همين اندک را هم دور می اندازند!...اوه اوه برو ريشاتو بزن ...دلم هميشه يه خواهر مث اون می خواست، با اون عينک جينگوليش!...فشار آب زياده، سردوش حمام خورد تو سرم...اينجا چرا انقد خوبه؟!...دوس داشتم ويولن می زدم يا مثلاً فلوت... چرا نگفتی ميري؟يادم رفت!...می دوني؟دوباره همون خوابو ديدم. همون جاده،همون قَبرا ...بيا اينجا، بيا، بدو! داره آفتاب پرست نشون ميده...خميازه...sms بازی...خميازه... مرا ببوس، مرا ببوس، برای N اُمين بار...خميازه! و خواب که...

شنبه صبح ساعت ۹ ميدان آزادی : نقطه سر خط!

پ.ن: گاهی دوست داری زمان يه جايی لابلا يا انتهای اون پاراگراف های قبلی که زندگيشون کردی، متوقف می شد!

+ نوشته شده در ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي