۱۳۸٦/۸/۳٠
تِرن یُر اسپیکرز آن!

 

و حالا بشنوید ترانه‌ی رفیق بد رو با صدای ایرج حبیبی

غرور جوونی زود پیرم کرد

به خدا ز زندگی سیرم کرد

مرد آزادی بودم تو زندگی

مثل یک برده به زنجیرم کرد

رفیق بد منو بیچاره کرد

منو تو زندگی آواره کرد

حالا راهی به جایی ندارم

رشته زندگی‌مو پاره کرد

( ای که می‌بینی منو گوشه‌نشین

در کنارم بیا حالم ببین)  (3)

مادرم به من نصیحت می‌کرد

پدرم به من وصیّت می‌کرد

می‌گفت ای پسر رفیق برای تو نون نمی‌شه

دوری کن ز دوستی که برای تو جون نمی‌شه

اگه گوش داده بودم به گفته‌های پدرم

زار زار گریه نمی‌کرد ز فراغ مادرم

( ای که می‌بینی منو گوشه‌نشین

در کنارم بیا حالم ببین)  (3)

...

+ نوشته شده در ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٦/۸/٢٦
خيخيخيخيخيخيخييی*

هان فرشتگان مقرّب! پس دریابید مرا آنگاه که از  فرط زِبِلی گُل و گیس خود را با تیغ تراشیدم، مگر شما خیط شوید آن روز که زنان را با گیسوانی که غیر محارم دیده‌اند آویزان می‌کنید.

*صوت خنده

+ نوشته شده در ۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٦/۸/۱٢
توی راه ِ اداره، شرکت محل کار یا همچو چیزی.

گوینده‌ی رادیو جوان توی تاکسی جیغ ِ هزار دسی بل می‌کشد و مرد دسته‌های دوچرخه را توی دستهاش مشت کرده و آرام آرم با هم قدم برمی‌دارند؛ با زن که گوشه های چادرش را بالا گرفته و از روی چاله چوله های پیاده‌رو حاشیه‌ی میدان توحید را عبور می کنند. مرد دوچرخه را کنار دیوا تکیه می دهد، دست زن را می‌گیرد و از روی چاله می‌پرد. بعد دوچرخه را برداشته و به زن که آن طرف چاله زیر آفتاب منتظر است ملحق می شوند. خداحافظی می‌کنند. زن از پله های پل عابر عبور می‌کند، مرد با دوچرخه آرام دور می‌شود. زن می‌رود. مرد بر می‌گردد و چند بار نگاه اش می‌کند. چراغ سبز می‌شود، راننده پدال گاز را فشار می‌دهد و ما دور می‌شویم.

 

پ.ن: بعضی آدم‌ها هستند تا شهر را زیبا کنند.

+ نوشته شده در ٥:٤٩ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٦/۸/٧
خواب

بِشون گفتم: کثافتا، سیمانی که نیستین؟ هستین؟ خوب بشنوین من چی می‌گم. اینجا... اینجای من داره داغون می‌شه و کله‌مو نشون  ‌دادم.

+ نوشته شده در ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي