۱۳۸٦/٦/۳۱
ویراستار؛ خودم

گاس یعنی چی؟

 

+ نوشته شده در ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٦/٦/٢٧
 

دوست داشتم کسی بود دو تا بال پشتم خالکوبی می‌کرد. همونجایی که وقتی ناراحتم تیر می‌کشه.

+ نوشته شده در ٥:٥٢ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٦/٦/۱٩
برای عصیان که زمانی یک دختر بود.

می‌گفتند – آن وقت‌ها  – پیر می‌شوی.

می‌گویم – حالا – پیر نه، متلاشی می‌شوم.

خیلی شیک متلاشی می‌شوم. آنقدر که ذره‌ای ...


+ می خواهم با سه نقطه‌ها فرار کنم.

+ نوشته شده در ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٦/٦/۱۸
مافيا
+ نوشته شده در ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٦/٦/۱٢
همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده با چارخونه‌ی لاجوردی و خردلی.

هر کی به گل دس بزنه اتفاقی خاصی براش نمیفته. گله پژمرده می‌شه بعد از چند وقت هم یکی دیگه جاش درمیاد.

+ الان که مغزم در حال تراویدن و انگشت رنجه بر کیبورد در حال نگاریدن می‌باشد، یکی یه دِرِل برداشته با صدای ناهنجار - در حر بین الملل- فرو می‌کنه تو دیوار، صداش اکو می کنه تو فضای طبقه. واقعن روز خوبیه. اشتهام داره کور و کورتر می‌شه. اعصابم خورد و خوردتر. موفق باشید دوستان. موفق باشید آشنایان. موفق باشید نازنازان. دلنوازان.

+ نوشته شده در ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي