۱۳۸٦/۱۱/۱٠
 

دم دماي ظهر نگاه مي كردم به خودم و مي گفتم، تا به حال خودت رو  اينطوري تصور كرده بودي؟

+در مورد ُُُ ُاينطوريُُ ُ‌ منظور خاصي ندارم. يا اينكه اونقدر خاصه كه قابل توضيح دادن نيست. يعني نه از ُُ ُاينطوريُ ُ هايي كه آدم درب و داغون باشه و ... . يك جور غير قابل شرحي.

++ نمي‌دونم اين مدتي كه نبودم اين علامات نوشتاري كجا غيب‌شون زده. تمام دكمه‌هاي كيبورد رو با شيفت و آلت گرفتم، يه گيومه پيدا كنم كه نشد. عجالتن شما دو تا   ُ رو تقبل كنين تا بعد كه ما از گرفتاري دربيايم!

+ نوشته شده در ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي