۱۳۸٦/۱٠/٢٦
داستان آدمی که خواست دوباره بنويسه!

.

.

.

.

با این همه _ ای قلب در به در _

از یاد مبر

که ما

_ من و تو _

عشق را رعایت کرده ایم

از یاد مبر

که ما

_ من و تو _

انسان را

رعایت کرده ایم

خود اگر شاهکار خدا بود

یا نبود.

+ نوشته شده در ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٦/۱٠/٦
کات!

داستان کسی که یهویی دیگه نخواست بنویسه. نخواست پابلیک باشه.

+ نوشته شده در ۸:٠٥ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٦/۱٠/٥
که آرزوی دور دست تحرک/ در ديدگان کاغذيش آب می شود

افسرده‌ام. شب‌ها سریع روز می‌شن وُ دیر می گذرن روزها. امروز فکر می‌کنم به اینکه: چندوقته لگدپرونی نمی‌کنم. نشستم این کنار و دستمو دراز کردم و آیند و روند آدما و اتفاقاشونو نگاه می‌کنم. کمتر چیزی خوشحالم می‌کنه، انقدر که پس زمینه‌ی هر اتفاقی خنثا و خاکستریه.

یکی از بستگان قصد داره یه خونه‌ به‌مون بده که بریم توش زندگی کنیم. انقد همه‌چیز کِش میاد که نشاطی که از یه اتفاق خوب تو آدم بوجود میاد رو از دست می‌دم. شاید اتفاق افاقه‌ی احوال و اخلاق گُهی‌مو نمی‌کنه، چه می‌دونم، شاید حادثه باید ...

پ.ن: خاک تو سرت الدورادور بس که دوری.

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٦/۱٠/۳
خوشگلا بايد برقصن خوشگلا بايد برقصن.

صوفیا لورن  ویوین لی  آئودری هپبورن  اینگرید برگمن 

یه چیزی تو اون فیلمای کلاسیک هست که نمی‌دونم چیه ولی زیبایی رو جون‌دار می‌کنه، شاید اصالت باشه، انگار زیبایی مث  یه ماده‌ی خاص تو مویرگ‌های هنرپیشه‌ی اون دوره جریان داره. و این زیبایی هم در طرح صورت و هم اندام دیده می‌شه.مدرنیته معیارهای این زیبایی رو کاملن به هم ریخته، اون روح زیبایی که تو ویوین لی، آئودری هپبورن، جینا لولو یا اون جذابیتی که توی خطوط چهره‌ی بوگارت دیده می‌شه، امروزه تو چهره‌ی هیچ‌کدوم از ستاره‌های امروزی نیست. از بین ستاره‌های امروز اون "ماده‌ی خاص" رو تنها تو چهره‌ی جانی دپ می‌بینم. شاید من زیاد آشنا نباشم ولی به جرئت می‌تونم بگم بین زنا، هیچ‌کدوم اون "ماده‌ی خاص" رو ندارن. شما سوپر استاری رو می‌شناسین که "ماده‌ی خاص" زیبایی داشته باشه؟

پ.ن: یه گالن ماده‌ی خاصّ زیبایی: اینجا

+ نوشته شده در ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي