۱۳۸٥/۸/٢٧
پر+واز

پرواز بالای ارتفاع 2274 رو دوست دارم.

از اون بالا رو سر ِ هرکی که تُف کنی، نمی‌فهمه تویی.

هیچ امکان نداره که بفهمه.

 

مسافرکشی که روی اَلک باشه، اتوبان صدر رو با سرعت نور گز کنه، مسافرهاش رو زیر پل عابر نوبنیاد گزینش کنه وُPeter Gabriel  گوش کنه، یعنی اینکه تو کنار ِ اون پیرمرد ِ مچاله راحت لم بدی، به شلوغی روز کاریت فکر نکنی، همه‌ی قرارای عصرت رو کنسل کنی، جوگیر بشی، کفتر ذهنتو وِل بدی وُ توی ذهنت هی پُست دَر‌کنی. هی پُست در‌کنی.

 

هنوز هم نفهمیدم این کَسره ی لعنتی کجای کیبورده. یعنی کدوم کلید. می خواستم بنویسم الک= alk

 

+ نوشته شده در ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٥/۸/٢٥
Pragmatism

 

مرور کردم دیدم اکثر تصمیمات مهمّ زندگیمو – که یه جورایی دردسر‌ساز بوده – عصرای پنج شنبه گرفتم، بنابراین، این شب جمعه‌ای گوشیمو خاموش می کنم، سرمو تکیه می‌دم به پشتی ِ تخت وُ سه ساعتِ تموم به اون نقاشی که رو دیوار کشیدم زل می‌زنم و ازش ایراد تکنیکی می‌کشم بیرون و سعی می کنم وسوسه‌ی کثافت ِ اس ام اس زدن به‌ِت رو از کله‌م بیرون کنم.

 

پ.ن: متن تزئینی است.

 

+ نوشته شده در ٦:٠٢ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٥/۸/٢٢
اصلاح نژاد

 از این دخترا که صورت گرد دارن با موهای فرفری مینگیلی‌مینگیلی. اگه پسر بودم یکی از اونا رو به همسری می‌گرفتم و ده پونزده‌تا بچه درست می‌کردم که حداقل هف هش‌تاشون مث مامانشون ناز بشن. راستش هدف خاصی ندارم. خیلی‌ چیزا هست تو دنیا که آدم بیخود و بی‌جهت دوستشون داره.

 

  

به اضافه:

"... اما ديگر حتما ميدانيد كه امروز روز، مد، پست مدرن است. يعني نويسنده بايد يك هو لنگش را بردارد و بگذارد وسط داستان . وسط داستان بنده هم يك عروسي در حال رخ دادن است، گوش كنيد:  

عروس خانم! براي بار سوم ميپرسم، آيا وكيلم؟ ... "

                                               

                                                داستان هفت خوان محمد رضا زمانی

+ نوشته شده در ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٥/۸/٢٠
هارُر انيميشن ---> خشانت دارد بَبَم جان!

 

HAPPY THREE FRIENDS

چندعدد حیوانِ خجسته دل

افکت های صوتی ِ متلاشی شدن اعضاء بدن

قُلُپ قُلپ، تسشششش، فررررررت، بققققضضضضض، شالاپ، جززززززز ....

 

  

 

 واضح است که  تماشای آن به دیگر خجسته دل های عزیز  پیشنهاد می شود.

 

+ نوشته شده در ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٥/۸/۱۸
کلَسيفيکِیشِن

بعضی مردا هستن که زنها رو به دو دسته تقسیم می کنن:

فمینیست و غیر فمینیست

 

بعضی زنها هستن که مردها رو به دو دسته تقسیم می کنن:

زن دوست و زن نَدوست،

آخرش هم که شکست می خورن می گن:

« مرده شورشونو ببرن، همه شون مث هَم اَن»

 

می‌‌گه: کُلَن آدما دو دسته ان:

آدمایی که دسته بندی می کنن

آدمایی که دسته بندی نمی کنن.

 

 

 

 

همین الان دارم می شنوم تو تلویزیون تو یه نمایش تو برنامه کودک یه خانومه داره با یه لحن مضحکی می گه: "شوهرم به تربیت بچه هاش حساسه. مخصوصن دخترش. نمی خواد اونم مث من بشه"

 

+ نوشته شده در ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٥/۸/٧
هويج خوشبخت

از مادرم پرسیدم هَری چطور بوجود اومده؟

مادرم فکر کرد هاری رو می گم.

گفت وقتی که یه سگ آدمو گاز بگیره.

سه هفته بعد همسایه مون سه قلو زایید.

من فکر کردم شاید یه اژدها گازش گرفته.

 

از  sleepr - وودی آلِن.

 

وقتی قراره یه جایی یه چی بنویسم که اسم این هویج خوشبخت توش بیاد، ترجیح می دم فارسی شو بنویسم، یعنی با حروف فارسی، آدم خوشش میاد دوتا "و" پشت سر هم بنویسه: وودی! وودی آلن!

 

+ نوشته شده در ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٥/۸/٥
No comment

بدون پرداخت هزینه و وقت فراوون،

اورژینال،

کیفیت: آینه!

چه حسی داره؟ خُب معلومه. آدم خوشحال می‌شه.

چیزی، حسی، عکس العملی از این فراتر وجود داره؟

نمی دونم. اما همیشه می‌دونستم از بازار مشترک خوشم نمياد.

+ نوشته شده در ۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸٥/۸/۳
 

به مرغم روزی دو وعده هورمون می‌دم. می‌ترسم پاییز که به آخر برسه وقتِ شمارش، جوجه کم بیارم.

+ نوشته شده در ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي