۱۳۸۳/۱٠/٢۱
فرويديسم! آنتی نظريه ی چرت پردازيسم!

می خواستم برم سرکار، منتظر تاکسی بودم، يکی اومد که عقب جا نداشت، نشستم جلو. يه پسره که عقب نشسته بود داشت واسه دوستش توضيح می داد: « دخترا دو گروهن: يا انقد گنده دماغن که اصلن تحويل نمی گيرن، يا انقد مشنگن و اوپن که ... و در هر دو حالت هم ضرر می کنن»!!...دلم می خواست برگردم ازش بپرسم ببينم مامان يا خواهر خودشو کجای اين طبقه بندی باز و بسته قرار ميده؟!...فکر کنم اگه شکسپير هم تو ظرف زمان و مکان ما زندگی می کرد تو ورژن ۲۰۰۵ هملت مينوشت:‌« دادن يا ندادن؟! مسئله اينست»!!...وقتی پياده شدم عقبو نگاه کردم، آقای نظريه پرداز يه چيزی بود تو مايه های سيروس دين محمدی! خدا اين اعتماد به نفسو از ملت نگيره، که از نون شب هم براشون واجب تره!

+ نوشته شده در ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط آزاده رحيمي
۱۳۸۳/۱٠/٦
واژه ها پيامبران بارانند

 

من: دهکده ها نبض حقايق هستند

او: مردم ده با تو موافق هستند

ناگاه صدای خيس رعدی پيچيد

باران که بيايد همه عاشق هستند

*ايرج زبردست*

 

   ۸۳/۱۰/۷ دوره ی ايرج زبردست هم تمام شد!

   روز بارونی چی ميتونه بهتر از اين تموم بشه؟!

 هی!! من هنوز تموم نشدم اما! ...

...

اين سه نقطه ها هم انتزاعی اند، برداشت آزاد! 

+ نوشته شده در ٩:۳٠ ‎ق.ظ توسط آزاده رحيمي